شاکی روزگار منم ، تموم  این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته ، بامن میاد قدم قدم

زخما دهن وا میکنند ، وقتی دل از دشنه پره

دست منو بگیر که پام ، رو خون عشقم میسره

بگو که از کدوم طرف ، میشه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هر کسی ، برق فریب رو میشه دید

راه ضیافتو بمن ، دستای کی نشون میده؟

وقتی که حتی گل سرخ ، این روزا بوی خون میده

                        ***

وقنی زندگی با چاقو قسمت میشه ، وقتی رفاقتا خیانت میشه

محکمت رو تو خیابون برپا کن ، وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه

تمرین مرگ میکنم ، تو گود این پیاده رو

یه چیزی انگار گم شده ، توی نگاه منو تو

دائم به داشتن یه زخم ، تو سینه عادت میکنم

دارم شبامو با تن ، یه مرده قسمت میکنم