♥ محاکمه در خیابان ♥
شاکی روزگار منم ، تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته ، بامن میاد قدم قدم
زخما دهن وا میکنند ، وقتی دل از دشنه پره
دست منو بگیر که پام ، رو خون عشقم میسره
بگو که از کدوم طرف ، میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی ، برق فریب رو میشه دید
راه ضیافتو بمن ، دستای کی نشون میده؟
وقتی که حتی گل سرخ ، این روزا بوی خون میده
***
وقنی زندگی با چاقو قسمت میشه ، وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمت رو تو خیابون برپا کن ، وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ میکنم ، تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده ، توی نگاه منو تو
دائم به داشتن یه زخم ، تو سینه عادت میکنم
دارم شبامو با تن ، یه مرده قسمت میکنم
+ نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۲۴ ب.ظ توسط ♥♥ R : M ♥♥
|
اول به نام خالق عشق......❤